فرضیه‌های تحقیق:
1- عشق در شاه نامه به طور معمول صادقانه و پاک است.
2- عشق از نگاه فردوسی یک واقعیت انسانی می‌باشد، که در تن انسان تجسم می‌یابد.
3- عشق در شاه نامه غالباً به ازدواج می‌انجامد، که با رضایت پدر و مادر و بر اساس آیین و کیش برگزار می‌شود.
4- در عاشقانه‌های شاه نامه معمولاً فردی میانجی هست، که کار پیام رسانی به عشّاق را بر عهده می‌گیرد.
5- زن در عاشقانه‌های شاه نامه فردی مهربان، آگاه و هوشیار، سیاست مدار، شجاع و وفادار به همسر است.

اهداف تحقیق:
1 – شناسایی داستان‌های غنایی و عاشقانه در شاه نامه که اثری حماسی است و بیان کردن درون مایه‌ی این داستان‌ها.
2 – شناسایی قهرمانان داستان‌های غنایی در این اثر و بررسی کردارها و گفتارهای آنان.
3 – استفاده از عناصر داستانی و داستان‌های عاشقانه شاه نامه به منظور الگو برداری، مقایسه با داستان‌ها و سایر منظومه‌های حماسی و عاشقانه.
روش تحقیق:
بنابر روش معمول در علوم انسانی روش تحقیق در این پژوهش کتاب خانه‌ای و تحلیلی است.

روش گردآوری اطلاعات:
روش گردآوری اطلاعات کتاب خانه‌ای است، به این صورت که از روش مطالعه‌ی کتب مربوط با موضوع تحقیق، مهم‌ترین و برجسته‌ترین مطالب در قالب فیش‌های دسته بندی شده، پس از تحلیل و نگارش در محتوای تحقیق مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بخش دوم
ادبیات و پیشینه‌ی تحقیق

مقدمه
عشق در فرهنگ‌های معتبر و مختلف به معنی بسیار دوست داشتن و محبت آمده است. در برخی از فرهنگ‌ها، عشق نوعی بیماری تلقی می‌شود که بر اثر دوستی زیاد عیب‌های محبوب دیده نمی‌شود.
با توجه به اهمیت عشق در بین ایرانیان، در این باره، ضرب المثل‌های مختلفی آفریده‌اند که یکی از رایج‌ترین آن در امثال و حکم مرحوم دهخدا چنین بیان شده است: “عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند” (به نقل از، حسینی کازرونی،1385 :11).
هم چنین شواهد شعری فراوانی در مورد عشق در دیوان شاعران موجود است. چنان که حکیم توس در مورد عشق این چنین می‌گوید:
“‌پــدیــد آیــد آنگــاه باریــک و زرد چـــــو پشت کسی کو غم عشق خورد”
(همان: 15) عشق در دین اسلام هم دارای جایگاه و الایی است. اگرچه در قرآن و روایات اسلامی و هم چنین نهج البلاغه، کلمه‌ی عشق به صراحت بیان نشده است اما این دلیل بر نفی عشق از نظر اسلام نیست، چرا که در قرآن و نهج البلاغه از معادل‌های معنایی آن استفاده شده است، که به عشق تعبیر می‌شود.
در قرآن کریم از عشق به معنی “حُبّ” یعنی دوست داشتن و “وُدّ” به معنی دوستی، بارها استفاده شده است. در نهج البلاغه نیز مانند سایر متون اسلامی، عشق به معنی محبوب آمده است، از دیدگاه نهج البلاغه محبت و دوستی، عشق و عشق‌ورزی باید در چارچوب حلال الهی باشد.
علاوه بر متون اسلامی، اندشمندان بزرگی چون مطهری و شریعتی نیز از جایگاه والای عشق در آثار خود غافل نبوده‌اند. و عشق را امری مقدس می‌دانند، مگر آن که در امور دنیوی و منفی باشد. در این صورت عشق را نامقدس می‌دانند.
در ادامه‌ی این بخش به موضوع شکل شناسی، که عبارت از: تحقیق در ساختارهای آثار ادبی است، پرداخته می‌شود.
از آن جایی که شکل شناسی دارای ابعاد مختلف و گسترده‌ای می‌باشد، برای جلوگیری از اطناب موضوع در این رساله به شش بُعد اصلی آن از جمله: گفتارها، کردارها، پندارها، قهرمانان، شیوه‌ی نقل و منطق داستان پرداخته شده است.

گفتار اول: عشق از دیدگاه فرهنگ‌ها، شواهد شعری و ضرب المثل‌ها
عشق معانی و مفاهیم زیادی دارد، اما غالب فرهنگ‌ها آن در معنایی دوستی و محبت بیان کرده‌اند، بیشتر فرهنگ‌ها ریشه‎ی عشق را از “عشقه” دانسته‌اند، عشقه نام گیاهی است که در زبان فارسی به پیچک می‌گویند، این گیاه به دور گیاهان می‌پیچد و ان را زرد و خشک می‌کند، عشق نیز وجود عاشق را چنین می‌کند.
با توجه به جایگاه والای عشق در ادب فارسی، ضرب المثل‌ها و شواهد شعری فراوانی در این مورد آفریده شده است.

عشق از دیدگاه فرهنگ‌ها
از آن جایی که عشق در فرهنگ‌های مختلف و معتبر، دارای معانی تقریباً مشابهی با اندک تغییری، آمده است و خلاصه‌ی تمام فرهنگ‌ها در کتاب “عشق در مثنوی” سید احمد حسینی کازرونی بیان شده، نگارنده این کتاب را مبنا قرار داده و معنی لغوی عشق را به طور خلاصه به صورت زیر بیان کرده است.
الف) نوعی بیماری تلقی می‌شود:
1- “در گذشتن از حد دوستی، مرضی است وسواسی که می‌کشد مردم را بسوی خود جهت خلط و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورت‌ها” (به نقل از حسینی کازرونی،1385: 7).
2- “بیماری است که مردم را به خویشتن کشد و چون محکم شد، بیماری با وسواس، مانند مالیخولیا و خود کشیدن آن به خویشتن چنان باشد که مردم اندیشه همه اندر خوبی و پسندیدگی صورت بندد و امید وصل او اندر دل خویشتن محکم کند و قوت شهوانی، او را مدد می‌دهد تا محکم گردد” (همان: 7).
3- “گویند که: آن مأخوذ است از عشقه، و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند. چون بر درختی پیچد، آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که کاری شود، صاحبش را خشک و زرد کند” (حسینی کازرونی، 1385: 8).
ب) به معنی دوست داشتن و محبت آمده است:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1- “به حد افراط دوست داشتن”‌‌‌‌ (همان: 8).
2- “اسم است از مصدر “عَشَقَ و عشق” و آن به معنی افراط است در حب از روی عفاف یا فسق”(همان: 8).
3- “‌بسیاری محبت” (همان: 8).
4- “به معنای بسیار دوست داشتن و گران سنگ”‌ (همان: 8).
5- “‌علاقه‌ی بسیار شدید و غالباً نا معقولی که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث می‌شود و آن یکی از مظاهر مختلف تمایلات اجتماعی است که غالباً جز شهوات به شمار می‌آید” (همان: 8).

پ) به یکی از عواطف انسانی تعبیر شده است:
1- “عشق یکی از عواطف است که مرکب می‌باشد از تمایلات جسمانی، حس جمال، حس اجتماعی، تعجب عزت نفس و غیره” (همان: 8).
در فرهنگ معین، عشق از دیدگاه روانشناسی هم به عنوان یکی از عوطف انسانی به صورت زیر بیان شده است:
2- “دوستی مفرط و محبت تام، و آن در روانشناسی یکی از عواطف است که مرکب می‌باشد از تمایلات جسمانی، حس جمال، حس اجتماعی، تعجب، عزت نفس و غیره علاقه‌ی بسیار شدید و غالباً نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث می‌شود، و آن یکی از مظاهر مختلف تمایلات اجتماعی است که غالباً جزء شهوات به شمار می‌آید” (همان: 8).
ت) به نوعی وسواس تعبیر شده است:
در فرهنگ منتهی الارب نوعی وسواس تلقی می‌شود که بر اثر دوستی زیاد عیب‌های محبوب دیده نمی‌شود:
“‌شگفت دوست به حسن محبوب، یا در گذشتن از حد در دوستی، و آن عام است که در پارسایی باشد یا در فسق یا کوری حس از دریافت عیوب محبوب، یا مرضی است وسواسی که می‌کشد مردم را به سوی خود جهت خلط، و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورت‌ها” (دهخدا، 1337: 264).
ث) به نوعی افراط گرایی در دوست داشتن تعبیر شده است:
در فرهنگ آنندراج عشق به معنی زیادروی در دوست داشتن به صورت ترکیبات زیبا آمده است.
“به معنی بسیار دوست داشتن است، گران سنگ، بلند اقبال، بلند دست، چابک دست، آتش دست، جوانمرد، دریا دل، دل افروز، بنده نواز، گره گشای، سخت بازو، سرکش، بی پروا، بی قرار، ستم پیشه، غیور، شور انگیز، شعله خوی، هستی سوز، جگر سوز، علم سوز، خانه سوز، خانه پرواز، خونخوار، خون آشام از صفات اوست و با لفظ باختن، سنجیدن، ورزیدن، خاستن، روییدن و نشاندن مستعمل است” (همان: 264).

شواهد شعری رایج در مورد عشق
وقتی دیوان شاعران را می‌خوانیم، تقریباً غیر ممکن است که چندین بار در مورد عشق سخن نگفته باشند و یا از کلمه‌ی عشق، مشتقات و مضامین آن در اشعار خود استفاده نکرده باشند. در برخی موارد مقصود شاعر عشق الهی و آسمانی بوده است و گاهی هم عشق‌های زمینی و جسمانی.
شواهد شعری برخی از شاعران در کتاب “عشق در مثنوی” سید احمد حسینی کازرونی بیان شده، که نگارنده پس از مطالعه، برخی از آن‌ها را به صورت زیر آورده است.
حکیم توس در مورد کسی که عاشق می‌شود این چنین می‌گوید:
“‌پــدیــد آیــد آنگــاه باریــک و زرد چـــــو پشت کسی کو غم عشق خورد” (به نقل از، حسینی کازرونی، 1385: 14)
شهید بلخی عشق را به عنکبوتی تشبیه کرده، که دور تا دور دل تار تنیده است.
“عشـق او را عنـــــکــبوت مــانـــد بـتـنیده اســــــت تفته گرد دلـــــــم ” (همان: 14)
رودکی عشق را به صد آتش کده در دل تشبیه کرده است و می‌گوید:
“ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتـشـکـده دارم صـد و بـر هـر مژه ژی” (همان: 14)
خسروانی در مورد عشق می‌گوید:
“چه مایه زاهد پرهیزگــــــارصومعگی که شک خوان شد از عشقش وایازده گوی” (به نقل از، حسینی کازرونی، 1385: 14)
منوچهری دامغانی در مورد عشق می‌گوید: عشق آدم نادان را عاقل می کند.
“حکیمــان زمانــــه راست گفتنــــد که جاهل گردد اندر عشق عاقــــــل” (همان: 14)
فرخی از عشق به خوبی یاد می‌کند اگر معشوق با عاشق یار باشد.
“عشق خوش است ارمساعــدت بود ازیار یار مساعد نه انــدک است نه بسیــــار” (همان: 14)
عنصری از تمام شدن توان و نیروی عاشق به خاطر غم عشق می‌گوید:
“به دلشــــان نماند از غـــم عشق،تیو به یـک ره زهـــــــر دو بر آمد غریو” (همان: 14)
اورمزدی از خداوند، در برابر عشق طلب صبر و شکیبایی می‌کند:
“یـــارب مــرا به عشـق شکیبـا کــن یـا عــاشــقی به مــرد شکـــیــبا ده” (همان: 15)
ابوالفرج رونی آن را خواستنِ نوعی بلا می‌داند و می‌گوید:
“ای عشـق به خویشتن بلا خواسـته ام آنگه که به آرزو تــرا خواستــــــه ام” (همان: 15)
سنایی در مورد عشق این جنین می‌گوید:
“عشـق و مقصـود کافــری بــــاشد عـاشـــــق از کان خود بری باشـــد” (همان: 15)
خاقانی جایگاه عشق را دل می‌داند، که مهمان دل است.
“عشق مهمان دل است وجان ودل مهمان او دل وجان پیش مهمان درکشم هرصبحـدم” (همان: 15)
نظامی این چنین از عشق سروده است.
“در لغت عشق سـخن جان ماســــت مـا سخنیم ایـن طلل ایـــوان ماســت” (حسینی کازرونی، 1385: 15)
مولانا می‌فرماید:
“تو به یـک خاری گـــریزانی ز عشـق تـــو بجز نامی چــه می دانی ز عشق” (همان: 15)
عطّار نیشابوری این چنین سروده است:
“عشق مغـز کائنات آمــــــــد مُدام نیــک نبود عشق بـــــی دردی تمـام” (همان: 15)
شیخ اجل، سعدی شیرازی، عشق را جدا از شهوت می‌داند.
“سعدیا عشق نیامیزد و شـهوت با هم پیش تسبیح ملایک نرود دیـــو رجیم” (همان: 15)
خواجه حافظ شیرازی می‌فرماید:
“عذرم پذیر و جُرم به ذیلِ کرم بپوش عشق است و مفلسی و جوانی و نو بهار” (همان: 15)

ضرب المثل‌های رایج در مورد عشق
با توجه به این که، مردم ایران، مردمانی ادب دوست و دارای ذوق ادبی خاصی بوده و هستند، از زمان‌های بسیار دور برای موارد مختلف و رخدادهایی گوناگون در جامعه، ضرب المثل‌های مختلف و بسیار زیبا خلق کرده‌اند. که این ضرب المثل‌ها، سینه به سینه، به نسل‌های بعد رسیده است. ایرانیان مردمانی احساسی و عاطفی هستند و عشق برای آنان جایگاه ویژه‌ای دارد. بنلبراین در مورد عشق ضرب المثل‌هایی آفریده‌اند. در زیر به تعدادی از این ضرب المثل‌ها، با تکیه بر کتاب “عشق در مثنوی” سید احمد حسینی کازرونی، اشاره می‌شود.
اگر کسی در پیری عاشق شود، در مورد او این ضرب المثل به کار می‌برند.
“عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند” (همان: 11).
در مورد نماندن عشق، آن را به مشک تشبیه کرده‌اند، که خیلی زود بوی خوب آن در همه جا می‌پیچد. “عشق و مشک، پنهان نمی‌ماند” (حسینی کازرونی، 1385: 11).
نمونه‌های دیگر که در زیر آورده می‌شود.
“عشق و اشک، جدا نمی‌شود.”
“عشق بر مرده نباشد پایدار.”
“‌عشق را بنیاد بر ناکامی است.”
“عشق است و هزار بد گمانی.”
“عشق و جنون همسایه‌ی دیوار به دیوارند” (همان: 11).
“به عشق شیطان در چاه چهل ذرعی، افعی گرفتن.”
“گر عشق حرم باشد، سهل است بیابان‌ها.”
“به عشق عمر یا معاویه از چاه چهل گزی، مار گرفتن” (همان: 11).

گفتار دوم: عشق از دیدگاه متون اسلامی و اندیشمندان
عشق به معنی محبت شدید و علاقه‌ی خاص است، اما در قرآن کریم کلمه عشق به صراحت نیامده اما در برخی از آیات از معادل‌های معنایی آن یعنی “حُبّ” به معنی دوست داشتن و “وُدّ” به معنی دوستی استفاده شده است.
در نهج البلاغه، نیز عشق به معنی محبت آمده است. در نهج البلاغه از دو نوع عشق (عشق شهوانی، عشق الهی) سخن به میان آمده است، عشق شهوانی، برگرفته از شهوت می باشد که این نوع عشق انسان را از یاد خدا غافل می کند و عشق الهی، عشق و محبتی است که در دل انسان نسبت به خالق به وجود آمده است و باعث شکوفایی عقل و دل انسان می شود.
اندیشمندانی چون شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی نیز بر این باورند که عشق به دو نوع مجازی و حقیقی تقسیم می‌شود. عشق حقیقی همان عشق به خداست و عشق مجازی، عشق ورزیدن به هر چیزی غیر از ذات احدیت می باشد.

عشق از دیدگاه قرآن کریم
عشق، به معنای محبت شدید و علاقه خاص است، اما در قرآن کریم کلمه‌ی عشق به صراحت نیامده، و از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می‌رساند، نام برده شده است. در قرآن، عشق کائنات به آفریدگار در جمله “یُسَبحُ لله ما فی اَلسَموات وَ الارض” آورده شده است، از آن جایی که قرآن کتابی معنوی و عمومی برای هر قشر از مردم، اعم از مرد و زن، پیر و جوان، عرب و عجم می‌باشد. بنابراین، به صورت بلیغ و قابل فهم برای عموم نازل شده است، در این کتاب، از عشق به صورت “اشد حبّا” نام برده شده و عشق لطیفه و ودیعه‌ای الهی است که هر دلی طاقت احساس آن را ندارد.
بنابراین اگر پیشوایان دینی ما و یا قرآن، نامی از لغت عشق نبرده‌اند، دلیلی بر انکار یا کفر بودن عشق نیست. شاید یکی دیگر از دلایل عدم وجود کلمه عشق، در قرآن و روایات این است، که در زمان نزول این کتاب کلمه‌ی عشق به وسیله‌ی شعرا، تنها در خدمت فسق و فجور قرار گرفته بود. چنان چه اشعار شعرای آن زمان، محتوایی جز دنیا پرستی، زرق و برق زندگی زود گذر دنیا نداشت.
معادل‌های معنایی عشق در قرآن
الف) به معنی “حُبّ”یعنی دوست داشتن آمده است.
گاهی مردم برای خدا شریک قرار می‌دهند و دچار گمراهی می‌شوند به جز گروهی که به خدا ایمان راسخ دارند، همانا آن گروه، مومنین هستند. چنانچه خداوند در سوره‌ی بقره آیه‌ی 65می‌فرماید: “وَ مِنَ النّاس مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ اَندَادَا یُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِله” (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 65).
ترجمه‌ی آیه: برخی از مردم چیزهایی را شریک خدا گرفته‌اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسیار دوست دارند.
ب) به معنی “وُدّ” دوستی آمده است.
ارتباط بین خداوند و انسانها، ارتباطی دو سویه است. اگر انسان به خدا ایمان بیاورد و کارهای شایسته انجام دهد، این ارتباط باعث به وجود آمدن دوستی و عشق بین خالق و مخلوق می‌شود. این چنین است که خداوند می‌فرماید: “اِنَّ الَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعلُ لَهُمْ الرَّحْمَنُ وُدّا” (سوره‌ی مریم، آیه‌ی 96).
ترجمه‌ی آیه: خدای رحمان برای کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، دوستی قرار می‌دهد.
انواع حب که معادل معنایی عشق در قرآن است، می‌توان به دو دسته تقسیم کرد.
1- حب مقدس
2- حب نامقدس


پاسخ دهید